خداوند ظاهر میشود
در صورت نور:
برای آنان که در ظلمت شب به سر می برند؛
و در صورت انسان:
برای آنان که در اقلیم روز زندگی میکنند.
ویلیام بلیک
برگرفته از کتاب در قلمرو زرّین
برگردان حسین الهی قمشهای
لوسیماخوس همراه ملسیاس و
فرزندانشان به دیدن هنرنمایی مردی رفتهاند که هنر بکار بردن جنگافزارهای گوناگون
را به نمایش گذاشته بود. پس از اتمام نمایش رو میکند به نیکیاس و لاخس و درباره اینکه
اصلا چرا از آنها هم خواستهاند به دیدن این اجرا بیایند صحبت میکند. لوسیماخوس
هدف خود را از آمدن، تربیت فرزندش عنوان میکند و میگوید برخلاف مردمانی که تربیت
فرزند خود را رها کردهاند ما میخواهیم به تربیت آنها به بهترین شکلاش بپردازیم
میگوید پدران ما اداره شهر را به عهده داشتند اما هیچ وقت برای خود ما کاری
نکردند ازاینرو از پدران خود گلهمندیم اما نمیخواهیم شرمسار فرزندان خود
باشیم. اکنون به این فکر میکنیم که فرزندان ما چه چیزهایی بیاموزند تا مردانی
قابل شوند.
روزی که بزرگداشت داریوش مهرجوئی در فرهنگستان هنر برگزار شد من
آخرین ردیف روی یکی از صندلی هایی نشسته بودم که به دیوار چسبیده بود کنار آخرین
دوربین فیلمبرداری! از آن بالا که به کل سالن نگاه می کردم به یکی از دغدغه های
همیشگی ام فکر می کردم. موفقیت، نتیجه تلاش است یا ترکیبی است از استعداد و تلاش و
شانس یا از ازل در تقدیرت بوده است؟ البته همان روز وقتی کیومرث منشی زاده با
ادبیات خاص خودش صحبت کرد به طنز و جدی گفت مهرجوئی تاس اش خوب اومده نه اینکه خوب
تاس ریخته است. من اما فکر می کنم گاهی سوت آغاز یک موقعیت خوب را ممکن است شانس
بزند اما ماندن در آن و رسیدن به خط پایان موفقیت، تلاش است اگر در تقدیرت باشد!!!
یک جورهایی کم کم دارم به این نتیجه می رسم که ترکیبی از همه ی اینهاست یعنی
استعداد، تلاش، خلاقیت و البته شانس یا بخت و گویی همه اینها جمع می شود زیر چتر
تقدیر از پیش نوشته! یعنی آدم های بختیار
کسانی هستند که علاوه بر چیزهایی که خودشان با تلاش به دست می آورند مثلا شانس
دیده شدن هم دارند یا بدون اینکه دست خودشان باشد در فضای خاصی به دنیا آمده اند
که نیازی نیست از صفر شروع کنند مثلا از ده بیست پنجاه شروع می کنند منظورم حتی
امکانات مادی هم نیست مثلا اگر کامکارها آن قدر پدرشان در زمینه یادگیری موسیقی
سخت گیر نبود باز هم کامکارها می شدند؟![]() |