ما اجازه نمی‌دهیم کیفیت فنا‌پذیری حیات بی‌معنا جلوه کند و روایت محصول این امتناع است. محصول پافشاری لجوجانه ما بر معنا بخشیدن به جهان و زندگی‌مان.
برگ
Showing posts with label Philosophy For Children. Show all posts
Showing posts with label Philosophy For Children. Show all posts

Friday, July 15, 2016


نوشته خط دکتر قائدی است. کافه گپ این امکان را داشت که بخشی از خودمان را آنجا جا بگذاریم... همگی هم زیرش را امضا کردیم... تاریخ از صبوری ما به نیکی یاد خواهد کرد...

بیست و ششم تیر نود و پنج که شنبه شده است.
philo-cafe                                             
جلسه‌ی دوم کافه فلسفه هفتم اردیبهشت ۹۵ برگزار شد. جلسه‌ی نخست آن را در کافه رادیو هفتی‌ها برگزار کرده بودیم که شرح‌اش را می‌توانید اینجا بخوانید. به دلایل متفاوت قرار بود کافه‌ی دیگری را پیدا کنم. خیلی هم گشتنی نبود، چهاررراه ولیعصر پر از کافه است و می‌توانی هر بار یکی از آن‌ها را انتخاب کنی. روز نخستی که کافه رادیو هفتی‌ها را انتخاب می‌کردم تصورم این بود که تا پایان کار و همه‌ی جلسه‌ها را همین جا برگزار خواهیم کرد ولی نشد که بشود.

کافه گپ نوشته‌ها و یادگاری‌های کسانی را به کافه آمده‌اند
در جاهایی که روی میزهایش درست شده است جمع می‌کند
البته به در و دیوار هم کلی از این یادگاری‌ها هست. دکتر قائدی
هم این متن را نوشتد و ما هم همه امضا کردیم.
کافه گپ، کافه‌ای بود که برای جلسه‌ی دوم انتخاب کردم. کسانی که دعوت کرده بودم با تاخیر و بی‌تاخیر آمدند.
موضوع‌هایی که پیشنهاد شد این موضوع‌ها‌ بود:
زندگی چیست؟
تعادل حق و وظیفه
نظر و عمل
حمایت
تکبر
نظم و قانون‌مندی
پلیس امنیت اخلاقی
محدوده‌ی خوب، خوب بودن

همین موضوع آخر یعنی محدوده‌ی خوب، خوب بودن رای آورد. دو دقیقه فرصت داده شد که تعریف‌های خود را بنویسیم.
مونا: فقط درباره‌ی انسان است یا حیوان‌ها و دیگران؟ (درباره‌ی تعریف مونا که تعریف نبود پرسش بود، دکتر قائدی گفتند می‌شود از خود مونا پرسید که خودت چی فکر می‌کنی.)
آزاد: در حد بظاعت مالی و زمان باشه و با شرط رعایت تکلیف اخلاقی باید خوبی کرد. البته اگر خوبی‌ بی‌نتیجه ماند توقف کند.
تعریف آزاد بحث‌برانگیز بود و همین جا بحث درباره‌ی تعریف آزاد راه افتاد.
نادیا: بی‌نتیجه یعنی چه؟ منظورت از بی‌نتیجه چیه؟
فائزه: بی‌نتیجه یعنی بی‌سود است؟
آقای قائدی: چرا اصلا این نتیجه را آوردی؟ اگر این را به شرط اخلاقی منوط کنیم به نتیجه ربط ندارد.
آزاد: تکلیف اخلاقی و نتیجه یعنی مثلا یک تنه بخواهیم افعانستان را نجات بدهیم بی‌نتیجه است.
آقای قائدی پیشنهاد کردند اگر بی‌نتیجه ماند متوقف‌اش کنیم را حذف کنیم.
با رای‌گیری بخش دوم تعریف آزاد حذف شد. آقای قائدی توضیح دادند که ما با استدلال خود آزاد این کار را کردیم. ما در تکلیف اخلاقی از سود و زیان پرسش نمی‌کنیم. ما نگفتیم تکلیف اخلاقی یعنی چه؟ با تعریف خود آزاد بخش دوم حذف می‌شد.
آزاد از فائزه پرسید: چرا با من مخالفت کردی؟ فائزه توضیح داد که مثال‌ات با تعریف‌ات تطبیق ندارد اگر پرسش از سود و زیان نکنیم می‌توانیم از نتیجه بپرسیم؟
آقای قائدی گفتند از این بحث عبور می‌کنیم آیا با بخش اول تعریف آزاد موافق هستید؟
نادیا با حد مخالف بود معتقد بود خوبی حد ندارد، جایی که گفته است خوبی را در حد بظاعت مالی و اخلاقی...
نادیا چی گفت؟
مونا نادیا را گفت: حدش را قبول ندارد. اما حد یعنی چه؟
پویان: نادیا تفکیک کرد بین شدن و باید.
آقای قائدی: نادیا تو یک جمله مخالفت‌اش را بگه: خوبی کردن با در نظر گرفتن واژه‌ی باید حد  ندارد.
فائزه: نادیا با خوبی کردن حد دارد مخالف است.
معصومه: با نادیا مخالف بود.
جمال: خوبی کردن حد دارد ممکن است زندگی یک نفر را به فنا بدهد.
آقای قائدی: نادیا استدلال نکرده است، آزاد گفت حد دارد نادیا گفت حد ندارد.
پویان: ما مساله‌مان عوض شده است، با فرض اینکه حد دارد حدش کجاست؟ اما آیا اساسا حد دارد مساله‌اش جداست.
آقای قائدی گفتند می‌خواهیم با این جمله‌ی آزاد مخالفت کنیم. این پاسخ محدوده‌ی خوبی تا کجاست بود؟ کسی بخواهد با این جمله مخالفت کند چه می‌گوید؟
جمال: کلمات مبهم زیاد دارد. تکلیف اخلاقی چیه؟
زینب: تکلیف اخلاقی یعنی بایدها و نبایدهایی که در اخلاق وجود دارد.
معصومه در مخالفت با زینب: بایدها و نبایدها به شکل‌های مختلف تعریف شده است. من مخالفم چون بایدها و نبایدها نمی‌تواند  تعریف مناسبی برای تکلیف اخلاقی باشد.
از تعریف زینب عبور می‌کنیم.
تکلیف اخلاقی از نظر آقای قائدی: پرداختن و توجه به اموری است که برای انسان مفید باشد. تشخیص می‌دهد برای خودش و دیگران مفید است.
جمال: خیلی شخصی می‌شود دید هرکس می‌شود معیار خودش و همین خیلی شخصی می‌شود.
آزاد در مخالفت با جمال: شما شخصی کردی ایشان نگفت.
معصومه در مخالفت با آقای قائدی: این تعریف نسبی است آیا می‌شود چیزی را مشخص کرد که مفید باشد، نمی‌شود تعیین کرد که چیزی می‌تواند برای همه مفید باشد. چیزی در جهان نیست که بگویی برای همه مفید است.
آقای قائدی گفتند از بحث عبور می‌کنیم چون باید به تعریف آزاد برسیم. یک موقع هدفمان تحلیل واژه است یک وقت پرانتز باز کردیم باید یادمان نرود که پرانتز را ببندیم. پس از اینجا ادامه می‌دهیم که تعریف تکلیف اخلاقی چیست؟
پویان: تکلیف اخلاقی مساوی است با خوبی.
مونا: عمل بر اساس وجدان. هر فرد موظف به انجام آن کار می‌کند.
آزاد تعریف اش را بگه: یک محرک درونی به شما حکم می‌کند باید الان این کار را انجام بدهی. کاری که مطلوب است. محرک درونی یعنی فاهمه، عقل، وجدان، تجربه‌ی زیسته...
آقای قائدی: آیا لازم است کسی بگوید تکلیف چیست؟ اخلاق چیست؟ ما که می‌خواهیم داوری کنیم می‌توانیم بگوییم تکلیفت را انجام ندادی؟ شما چه کاری را اخلاقی می‌دانید؟
معصومه: معیارم عقل است. هر کاری که عقل‌ات طرح کرد اخلاقی است.
آقای قائدی: چه مواقعی فکر می‌کنی عقل‌ات اشتباه می‌کند؟
معصومه: همیشه
جمال: با توجه به تعریف آزاد مربوط به دیگری نیست. تو همه‌ی اینها بالاخره فرد تصمیم می‌گیرد. کار اخلاقی متوجه فرد است. عقل فرد، وجدان فرد. عقل فرد وجدان فرد است. اخلاق یا تکلیف اخلاقی را فرد تشخیص می دهد که درست است یا نه جهان‌شمول‌ترین چیزها را آدم‌ها می‌توانند تشخیص دهند که انجام شود یا نشود. آیا می‌شود گفت تکلیف اخلاقی چیزی است که افراد تشخیص می‌دهند چه چیزی خوب است یا چه چیزی بد جدا از اینکه رعایت کنی یا رعایت نکنی. سوال این است اگر تشخیص آدم‌ها در مقابل هم قرار گرفت چه کار کنیم؟ کانت می‌گه اگر می‌گی دزدی بد است لاجرم برای انسان‌ها بد است. سوال را باید جور دیگری بپرسیم.
معصومه: خود تشخیص اینکه چه چیزی بد است چه چیزی بد نیست قصه است. داعش مردن را بد می‌داند ولی برای دیگری خوب
پویان: وجه اشتراک توی تعریف من نبود. تکلیف اخلاقی چیست؟ تشخیص‌دهنده‌ی تکلیف اخلاقی چیست؟
آقای قائدی: عنصری که شما بیرون کشیدی پاسخ نیست. آیا ما چیزی را که به ویژگی‌هایش تعریف می‌کنیم، تعریف هست یا نه؟


آقای قائدی: این تعریف‌ها نشان می‌دهد و معلوم شد که ما چقدر اول راهیم اول راهِ تعریف از چیزی...

در پایان بچه‌ها دوباره تعریف‌های تازه‌ی خودشان را خواندند.
مولود: خوبی تا جایی است که برای ما هزینه نداشته باشد.
پویان: حد خوبی تا جایی است که بشود خوبی کرد.
زینب: خوبی حد و اندازه‌ای ندارد گاهی وقت‌ها می‌شود خوبی کرد نتیجه گرفت گاهی وقت‌ها خوبی نکنی نتیجه می‌گیری.
جمال: تا جایی باید خوبی کرد که خوبی‌کننده حس خوبی داشته باشد.
مونا: به اندازه‌ی ظرفیت طرفین تا جایی که به افراد آسیب نرسد.
نادیا: تا جایی که تعادل به هم نریزد خوبی در یک جهت به کسر خوبی در جهت دیگر نرود.
معصومه:
فائزه: خوب بودن یعنی دیگری در کنارت امنیت داشته باشد و امن باشد. خوبی برای خودم: قوی باشم، خیر باشم، لذت ببرم.

این جلسه هم به رسم جلسه‌های دیگر با ارزیابی به پایان رسید که به دلیل طولانی شدن متن ارزیابی‌ها را در پستی جداگانه خواهم نوشت.


مکان: کافه گپ، چهارراه ولیعصر
زمان: هفتم اردیبهشت ۹۵
جلسه‌ی نخست در کافه رادیوهفتی‌ها اینجا
 ۲

Sunday, May 29, 2016

یاد ایام

از کارگاه های پژوهشگاه علوم انسانی شروع شد فکر کنم زمستان نود و دو بود. یکی از مباحث با دکتر قائدی بود فکر کنم ارزشیابی بود. شوکی که در همان دو سه ساعت بحث آقای قائدی به من و بقیه وارد شد این بود که ما آدم ها اصلا به حرف های هم گوش نمی دهیم اصلا و ابدا... آخر جلسه دکتر قائدی گفتند هر کس جمله ای بگوید من گفتم: یاد گرفتم مثل بچه آدم گوش بدم. 
پیگیر کلاس های دکتر قائدی شدیم که تابستان نود و سه تشکیل شد و همان کارگاه ها وصل شد به همایش بین المللی فلسفه تعلیم و تربیت در عمل.... و همه تجربه هفت هشت ساله ام، تا آن سال، در فلسفه برای کودکان در این همایش و بعدترش به اوج خودش رسید. 
در اوج نشاط فلسفی و فکری از بودنم در فضای فلسفه برای کودکان لذت می بردم... سال نود و چهار مریضی و فوت بابا همه چیز را برایم بی معنی کرد و مدت ها دچار رخوت که چی بشه؟ شدم... البته هنوز هم شبیه آدمی هستم که به شدت کتک خورده است و هنوز درست و حسابی جای زخم هایش درمان نشده است و بدن اش کوفته است. باوجوداین، تا می توانم ادای شادی و نشاط در می آورم بلکه روزی دوباره با همان انگیزه بالا، نشاط فلسفی و آرزوهای دراز در این عالم گام بردارم... .
.
پ.ن توضیحی درباره عکس: آن پیلگرن از کشور سوئد، من، شوهر مهربان و صبور پیلگرن .

Sunday, March 13, 2016

philo-cafe

روزی که در سخنرانی دکتر قائدی شرکت کردم، از تجربه‌های فرصت مطالعاتی‌شان صحبت کردند و نکته‌هایی درباره‌ی cafe philo یا کافه‌ فلسفه‌هایی گفتند، که ما هنوز به شکلی که وجود دارد تجربه‌اش نکردیم. همان جا به ذهنم رسید که چقدر خوب است که نتیجه فرصت‌های مطالعاتی را در عمل ببینیم نه در سخنرانی و حرف... با آقای دکتر قائدی در میان گذاشتم و پیشنهادهایی را درباره‌ی اجرایش دادم. آقای قائدی بی‌درنگ استقبال کردند. به نظرم این گشودگی در برابر ایده‌های دانشجویان می‌تواند بسیار امیدوار کننده باشد. از این نظر ایشان در فلسفه‌ورزی در عمل بسیار پیشرو هستند.
جلسه‌‌ی نخست را قرار شد با حضور هشت نفر از دوستان برگزار کنیم که یک نفرمان نتوانست بیاید. مکان‌مان کافه رادیو‌هفتی‌ها بود. در این جلسه دکتر قائدی ابتدا درباره‌ی مفهوم Cafe philo از ما پرسیدند. خب تصور ما بسیار دور بوذ از معنای اصلی‌اش که اگر بخواهم در یک جمله بگویم منظور این نیست که حتما در کافه برگزار شود، منظور مکان‌های عمومی و حتی با آدم‌هایی است که در حال و هوای فبک و فلسفه و فلسفه‌ورزی نیستند. 
بعد از مقدمه‌ی آقای قائدی، با رای‌گیری موضوع بحث مرگ شد. دلیل‌اش درگذشت غیرمنتظره‌ی دکتر فاطمه زیبا کلام بود و دو تا از دانشجویان ایشان (آزاد و معصومه) با حال و روز خیلی بدی در جلسه شرکت کردند و از زمانی که خبر را شنیده بودند با مرگ، مرگ عزیز، مرگ ناگهانی دست و پنجه نرم کرده بودند. مدتی را به بحث مرگ گذراندیم. قسمتی از بحث هم درباره‌ی سقراط و شیوه‌های گفت‌وگویش و جهل‌اش و آدم‌هایی که انتخاب می‌کرد، بود.
بحث را با ارزیابی به پایان بردیم. 
ارزیابی‌ها
دکتر قائدی: فکر نمی‌کردم اینقدر خوب پیش بره، هنوز خیلی کار داریم ولی به آیندش امیدوارم
مونا: بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران، کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
پویان: با هم بودنی از جنس بالاتر رفتن
معصومه: احساس غم، ابهام نسبت به مرگ. یکی از بهترین جلسات حضور در فضای فلسفه‌ورزی.
نادیا: حس: کنجکاوی. ارزیابی: به نظرم یکی از منحصر‌به‌فردترین تجارب بوده که در فضاهای علمی تجربه کردم و دوست دارم ادامه داشته باشد.
سعیده: در مورد مرگ که....... در مورد جلسه: جاودانه باشیم.
آزاد: تجربه کردن یک نوشیدنی خوب به نام گل‌گاوزبان. تجربه‌ی یک گفت‌وگوی صمیمی و خوب. روییدن یک آرزو مبنی بر اینکه کاش کافه فلسفه همه‌گیر و فراگیر شود.
فائزه: از آن چیزی که فکر می‌کردم خیلی عالی‌تر بود، الان حس می‌کنم چقدر خوب شد که ایده‌ام  را مطرح کردم. به نظرم آقای قائدی در فلسفه‌ورزی در عمل پیشرو هستند. 


۱

Sunday, February 14, 2016

کاش، دوستانی که پایان‌نامه‌شان در زمینه‌ی فبک است، بحث‌های نظری آن را هم مطالعه کنند. منظورم پایان‌نامه‌هایی است که با اجرای فبک روی گروهی از بچه‌ها، قرار است به نتایجی برسند و فرضیه‌هایشان اثبات یا رد شود. خودشان اسم‌اش را می‌گذارند مداخله. مداخله کافی نیست مطالعه هم می‌خواهد.

Tuesday, January 19, 2016

فبک جادو نمی‌کند
P4c
(مرور پنل کودکان دیروز، متفکران امروز)

در تجربه‌های تسهیل‌گری‌ام، بارها و بارها پس از هفت هشت جلسه که از کلاسم گذشته‌ است (یا حتی گاهی کمتر) معلم بچه‌ها یا مدیر سرزنشم می‌کنند که بچه‌ها تغییری نکرده‌اند که... بچه‌ها هنوز هم به هم بی‌احترامی می‌کنند... بچه‌ها حرف گوش نمی‌دهند... گاهی چنان حق به جانب و با لحن سرزنش‌‌آمیزی این حرف‌ها را می‌‌زنند که در آن لحظه‌ها احساس گناه می‌کنم و تصور می‌کنم حتما تسهیل‌گر خوبی نبوده‌ام و یک جای کارم ایراد دارد. اما همواره دلم می‌خواسته است بگویم هیچ وقت ما شما را این گونه سرزنش کرده‌ایم که بگوییم این بچه پنج سال از عمرش را (در‌صورتی‌که سال پنجم ابتدایی باشد) زیر دست این نظام آموزشی بوده است، چرا بعد از پنج سال هنوز نمی‌تواند به حرف‌های دوست‌اش خوب و با دقت گوش دهد؟ چرا نمی‌تواند وقتی با دوست‌اش مخالف است، مخالفت‌اش را بدون توهین بگوید؟ چرا بیش از پنج جلسه‌ی زمان یک تسهیل‌گر صرف این می‌شود که بچه‌ها یاد بگیرند به قوانین کلاس احترام بگذارند؟ در مدرسه‌ای وقتی بچه‌ها را انتخاب کردم معلم‌شان می‌گفت فلانی را پیش فلانی نگذار؟ گفتم چرا؟ گفت چون اصلا با هم نمی‌سازنند... هیچ وقت این نظام آموزشی و معلم و مدیرها، به این فکر کرده‌اند که به جای جدا کردن آنها از همدیگر کاری کنند که این بچه‌ها در کنار هم بنشیند و حتی اگر همدیگر را قبول ندارند، نه اینکه تحمل کنند که دوست داشته باشند؟
از برخی معلم‌ها و مدیرانی که تصور می‌کنند بار تمام سال‌هایی که بچه‌ها این‌گونه بوده‌اند،  بر روی دوش فبک در کمترین زمان ممکن است و با نیش و کنایه فبک را مدعی دروغ‌زن می‌دانند، دعوت می‌کنم به نتایجی توجه کنند که خود بچه‌ها از فبک گرفته‌اند، این نتایج پس از دو سال مداوم کار کردن با این بچه‌ها به دست آمده است نه ده جلسه‌ای که هر کدام چهل و پنج دقیقه است، فبک جادو نمی‌کند و قرار نیست تسیهل‌گر بالای سر بچه‌ها اجّی مجّی بگوید و از کلاه‌اش نتایج عجیب و غریب بیرون بیاورد،  صبوری اما بسیار می‌خواهد و نتیجه‌ی این صبوری است که شگفت‌زده‌مان خواهد کرد.

در پنل کودکان دیروز، متفکران امروز، بچه‌ها دیدگاه‌های خودشان را درباره‌ی فبک و دوره‌ی دو ساله‌ای که با فبک و مهارت‌های آن دست و پنجه نرم کرده بودند، بیان کردند و چه داوری بهتر از خود بچه‌ها. بچه‌ها توصیف کردند که چه بر آنها گذشته است، ما نیز مروری کوتاه می‌کنیم که پسِ‌پشت این دیدگاه‌ها چه حرف‌های ناگفته‌ای هست.
مهارت خوب گوش کردن
اولین پرسشی که مطرح شد درباره‌ی این بود که فبک چه تاثیری بر روی آنها گذاشته است. مینا در قسمتی از پاسخ خود می‌گوید: «شاید تا جلسه‌های اول و دوم که در کلاس‌ها حضور داشتم به سه قانون اصلی که در این مورد وجود داشت اهمیت نمی‌دادم. مثلا هنگام بحث با دوستم ترجیح می‌دادم فقط من و دوستم در مورد آن صحبت کنیم تا اینکه شخص دیگری در بحث ما شرکت کند و ما به حرف آن گوش دهیم. الان بعد از دو سال یاد گرفتیم که به حرف دیگران خوب گوش کنیم به قانون‌ها احترام بگذاریم. خوب گوش دادن خیلی چیزهای دیگری را به همراه دارد. وقتی خوب گوش می‌دهیم می‌توانیم درست انتقاد کنیم، درست تصمیم بگیریم، درست استدلال کنیم. این موضوع را همه‌ی شاگردانی که اینجا هستند و در کلاس‌ها کار کرده‌اند می‌توانند تایید کنند.» مینا به مهارت خوب گوش کردن اشاره کرده است. مهارتی که خودش و بقیه‌ی بچه‌ها خودشان به آن رسیده‌اند. مینا نکته‌هایی درباره‌ی خوب گوش کردن گفته است که مقاله‌ی هاوی کارل را به یاد می‌آورد، مقاله‌ای با عنوانِ فلسفه برای گوش فرا دادن. او در همان ابتدای مقاله می نویسد: «هر گاه دربارۀ این سوال که چگونه با فلسفه ارتباط برقرار می‌کنیم می‌اندیشیم، معمولاً خواندن، نوشتن و سخن گفتن به ذهن متبادر می‌شود زیرا یکی از فعالیت‌های فلسفی که کمتر مورد توجه بوده «شنیدن» است. شنیدن معمولاً به‌عنوان عملی انفعالی و حالتی منفعل شناخته می‌شود در‌صورتی‌که بر‌خلاف چنین تصوری من ترجیح می‌دهم آنرا به‌عنوان میلی شناسایی کنم که با فعالیتی در هم آمیخته شده که همانا سخن گفتن است. با گوش فرا دادن می‌توان آراء دیگران را پذیرفت، رد و یا تغییر داد. شنیدن شرط تبیین ایده‌هاست. ما اگر به یکدیگر گوش فرا ندهیم، نمی‌‌توانیم سخن بگوییم و یا دقیق‌تر بگوییم، نمی‌توانیم ارتباط برقرار کنیم.» (هاوی کارل، ۱۳۸۹:۳۷۰) مینا و دوستانش در تجربه‌ی دوساله‌شان از فبک به همین نتایجی رسیده‌اند که کارل رسیده‌ است. اگر در تمام دوران‌های تحصیل از شروع تا پایان درس‌هایی درباره‌ی خوب گوش دادن داشتیم که بچه‌ها باید حفظ می‌کردند و عین آن حفظیات را می‌نوشتند و نمره می‌گرفتند به نظرتان این همه برای مینا و دوستانش درونی می‌شد یا پس از دیپلم گرفتن می‌رفت کنار همه‌ی محفوظات‌شان جا خوش می‌کرد؟

اخلاق
همه‌ی ما درس چوپان دروغگو را خوانده‌ایم، همه‌ی ما جمله‌ی دروغگو دشمن خداست را بارها دیده و شنیده‌ایم. حتی یادم می‌آید وقتی بچه‌ بودیم و به همدیگر دروغ می‌گفتیم با چه حرصی می‌گفتیم دروغگو دشمن خداست. درواقع، دوست داشتیم هم‌بازی و دوست‌مان به عمق فاجعه پی ببرد و این قدر به ما دروغ نگوید ولی او باز هم دروغ می‌گفت. چرا؟ توگویی جمله‌ی دروغگو دشمن خداست برای ما بچه‌ها و کودکان و هم‌بازی‌هایمان مفهومی میان‌تهی بود. یک تهدید ناکارآمد. چرا نمی‌توانستیم یکدیگر را قانع کنیم که دروغ نگوییم یا کمتر دروغ بگوییم؟ شاید، دلیل‌ مهم‌اش این باشد که ما در هیچ سنی خودمان به این نتیجه نرسیدیم که دروغگویی چه عواقبی دارد، شاید برای این است که هیچ وقت از ما نخواسته‌اند فکر کنیم دروغگویی خوب یا بد است، و برای خوبی یا بدی‌اش دلیل بیاوریم. نکته‌ای که بچه‌ها در این پنل به آن اشاره کردند، وجه اخلاقی برنامه‌ی فبک بود. آیدا درباره‌ی تاثیر اخلاقی برنامه‌ی فبک گفت: «یکی از مسائلی که دوستان کمتر به آن اشاره کردند این است که کلاس‌ها روی اخلاق ما خیلی تاثیر می‌گذارد. مثلا چند جلسه از کلاس‌ها در مورد دروغ گفتن، دلیل اینکه ما دروغ می‌‌گوییم و یا چرا دروغ می‌گوییم و یا نباید دروغ بگوییم که بر روی من خیلی تاثیر گذاشت و از آن موقع به بعد خیلی کمتر دروغ می‌گویم و این کارها را انجام می‌دهم.» یاسمن ادامه می‌دهد که «همین جلسه‌ای که گفته شد در مورد دروغ گفتن، تا قبل از این فکر می‌کردم اگر دروغ بگویم، شاید خیلی از چیزها از سرم باز شوند و شاید از خیلی از مشکلات دور شوم. ولی بعد از این جلسه راجع‌به دروغ گفتن برگزار شد فهمیدم که وقتی که دروغ می‌گویم مشکلات کم که نمی‌شود هیچ بلکه زیاد هم می‌شود. خیلی از مسائل که در ذهن ماست در کلاس‌های فبک عوض می‌شود و تغییر پیدا می‌کند.» آیدا، یاسمن و دوستان‌شان بر فرض اینکه تا این سن، انوع و اقسام شعارو جمله‌ها را درباره‌ى دروغگویی نشنیده باشند، بی‌تردید چوپان دروغگو را که خوانده‌اند... به این نکته باید توجه کرد که فبک فقط یک کار می‌کند، اجازه می‌دهد بچه‌ها خودشان، روی موضوع فکر کنند، تجزیه و تحلیل کنند و با دلیل و استدلال به نتایج‌ خودشان برسند و تردید نکنید نتیجه‌ای را که خودشان به دست آورده‌اند به‌سادگی از دست نمی‌دهند.


بالغ‌های نابالغ
یکی از حاضرین از بچه‌ها پرسید: «اینکه بچه‌ها در سن نوجوانی هستند آیا مشکلی با اسم فبک ندارند، اینکه فلسفه برای کودکان کار می‌کنند، با واژه‌ی کودک مشکلی ندارند؟» صبا پاسخ داد که « هر شخصی چه یک ساله و چه پنجاه ساله کودک محسوب می‌شود چرا که از نظر شخصی من تا زمانی که ذهن شما در حال باز شدن است شما کودک هستید. بنابراین، در این سنی هم که ما هستیم ذهن در حال شکل گرفتن است و تازه می‌فهمیم که چگونه مسائل را درک کنیم بنابراین از نظر ما الان اوج کودکی ما است.» همین الان که پاسخ صبا را مرور می‌کنم همان اندازه‌ای هیجان‌زده هستم که در جلسه. پاسخ صبا کانت را یادم آورد در همان صفحه‌های نخستین روشنگری چیست؟ کانت درباره‌‌ی بزرگسالان یا بالغ‌هایی که خودشان فکر نمی‌کنند و به اصطلاح کانت قیّم دارند می‌نویسد: «تا کتابی هست که برایم اسباب فهم است، تا کشیش غمگساری هست که در حکم وجدان من است و تا پزشکی هست که می‌گوید چه باید خورد و چه نباید خورد و... دیگر چرا خود را به زحمت اندازم اگر پول‌اش فراهم باشد مرا چه نیازی به اندیشیدن است؟ دیگران این کار ملال‌آور را برایم [و به جایم] خواهند کرد. و برای اینکه بخش بزرگتری از آدمیان (از جمله جنس لطیف به‌تمامی) به‌سوی بلوغ رفتن را نه فقط دشوار که بسیار خطرناک نیز بدانند، قیم‌هایی که از سر لطف نظارت عالیه بر آنان را به‌عهده گرفته‌اند تدارک [بایسته] می‌بینند.» (کانت،1377: 18-17) و معتقد است اینان همه‌ی عمر نابالغ‌اند اگرچه بالغ‌اند، همان گونه که از نظر صبا هر شخصی چه یک ساله چه پنجاه ساله کودک است اگر فکر نکند. اگر جمله‌ی صبا را کانتی بگوییم این می‌شود که «طبیعت آنان را دیرگاهی است به بلوغ رسانیده و از هدایت غیر رهایی بخشیده، با رغبت همه‌ی عمر نابالغ بمانند، و دیگران بتوانند چنین ساده و آسان خود را به مقام قیم ایشان برکشانند.»(همان)

سخن پایان
یک بررسی کوتاه و اجمالی نشان داد که فبک با صبوری و آگاهی به نتایج شگفت‌‌انگیزی می‌رسد، نتایجی که گاهی حتی فیلسوفان بزرگ تاریخ فلسفه نیز، به آن رسیده بودند و این نشان می‌دهد جدی گرفتن این فیلسوفان کوچک، ما را به سمت جامعه‌ای متفکر می‌برد، جامعه‌ای که در  آن آدم‌هایش به حرف‌های یکدیگر خوب گوش می‌دهند، تاب حرف مخالف را دارند، با توهین یکدیگر را نقد نمی‌کنند، یکدیگر را دوست دارند و مراقب احساس‌‌های هم هستند.

چندی پیش اخبار بیست و سی گزارشی درباره‌ی وایبر و سایر شبکه‌های اجتماعی پخش کرد که در آن از افراد می‌پرسید چگونه از درستی و نادرستی این مطالب و این حجم از اطلاعات مطمئن شویم. مطالبی که دست به دست از گروهی به گروهی دیگر فرستاده و گاهی بدون هیچ تحقیقی پذیرفته می‌شود. خیلی‌ها پاسخ می‌دادند که باید از مرجع آن تحقیق کنیم. مثلا اگر مطلب پزشکی است به مرجع معتبری درباره‌ی پزشکی رجوع کنیم. پرسش این است که آیا این امر شدنی است؟ با تجربه‌ای که به لحاظ نظری و عملی در فبک داشته‌ام اگر قرار بود پاسخ این پرسش را به گزار‌ش‌گر محترم بدهم می‌گفتم ما نیاز به مرجعی در بزرگسالان  و کودکان داریم که همیشه و همه جا و هر ساعتی در دسترس و همراه‌مان باشد، به‌ویژه در دسترس کودکان و نوجوانان. این مرجعِ همیشه در دسترس، عقل و قوه‌ی تفکر است. چه خوب است که ما این قوه را مجهز کنیم و خیال‌مان راحت باشد که همواره همراه کودک و نوجوان و حتی بزرگسال‌مان هست. مهارت‌های  تفکر نقادانه، تفکر مراقبتی و تفکر خلاق که در کلاس‌های فبک پی‌گیری می‌شوند، عقل را به درجه‌ی اجتهاد می‌رساند و در برابر این همه حجم وسیع اطلاعات، که پدران و مادران را هم نگران کرده است، مرجعی است که در لحظه به ما کمک می‌کند، تصمیم بگیریم چرا بپذیریم یا چرا نپذیریم؟

Sunday, January 03, 2016

ارزیابی بچه‌ها از این کلاس

پارسا: امروز معلم اصلی‌مان آمده بود و من هم ساکت‌تر بودم. کتاب جدیدمان هم خوب بود. 
محمد‌امین: خوب بود و داستان هم خوب بود.
محمدرضا: کلاس عالی بود ولی وقت برای صحبت کم بود.
فرحان: امروز کلاس خوب بود ولی اگر بچه‌ها شلوغ نمی‌کردند کلاس خوب بود. (وقتی فرحان نظرش را خواند بچه‌ها اعتراض کردند که اینجوری نبود، من هم با بچه‌ها موافق بودم.)
محمدحسام: امروز کلاس خوب بود ولی می‌شه گفت زمان زود بود. (بعد توضیح داد که منظورم این بود که زمان کم بود.)
ایلیا: امروز از بقیه‌ی روزها هم بهتر بود، هم ساکت‌تر کلاس کاملا کنترل شده بود.ممنون
لطیف: این جلسه بهترین جلسه بود زیرا کلاس بسیار ساکت بود و بحث‌ها بسیار جالب بود.
امیرعلی: خوب بود، نظم بود، از جلسه‌های دیگر خیلی بهتر بود موضوع داستان را دوست داشتم بقیه‌ی آن را بشنوم.
محمد‌رضا: آلی (عالی) بود ولی هیچ‌کس به من رای نداد و زود تمام شد

آیان: کلاس خوبه ولی باید نظرها درمورد بحث‌های  داغ و جذاب باشد نه در مورد کتاب

۱۳ دی ۹۴ جلسه‌ی یازدهم

۱۸

۱۸
کلاس فلسفه برای کودکان
جلسه‌ی یازدهم، پسران ده ساله
۱۳ دی ۱۳۹۴، یک‌شنبه ظهر

امروز با بچه‌هایی کلاس داشتم که دو سه تایشان به انتخاب خودم بودند یعنی به دلیل ویژگی‌های خاص‌شان دلم می‌خواست باشند. فکر می‌کنم در جای خودش هم درباره‌شان صحبت کرده‌ام یکی از آنها پارسا بود و دیگری محمدامین. پارسا را به دلیل شیطنت بی‌اندازه‌اش و محمدامین را به دلیل کناره‌گیری‌اش از بچه‌ها انتخاب کرده بودم. 


امروز با بچه‌ها صحبت کردم و گفتم از امروز تا آخرین جلسه، هر چند جلسه که باشد، شازده کوچولو را می‌خوانیم. البته انتخابم فراتر از این کلاس و بحث‌هاست. دو بخش اول شازده کوچولو را خواندیم. به‌طرز‌باورنکردنی آرام و بی‌صدا گوش می‌کردند. خودشان هم از اینکه این همه ساکت بودند و گوش کرده بودند راضی و خوشحال بودند. نکته‌ی جالب برای من پارسا بود. بچه‌ای بسیار دوست‌داشتنی ولی همه‌ی بچه‌ها از دست‌اش شاکی بودند. حتی چند بار در جلسه‌های اول بچه‌ها به من می‌گفتند اگر پارسا نیاید ما کلاس را می‌آییم. برای خودش جنتلمنی بود امروز و بچه‌ها دلشان می‌خواست در انتخاب‌هایشان پارسا را انتخاب کنند. پرسش‌های بچه‌ها را پای تخته نوشتم. توجه آنها را به آدم‌بزرگ‌ها جلب کردم و خواستم نظرشان را در مورد آدم‌بزرگ‌ها و نسبت‌اش را با قهرمان داستان و شازده‌کوچولو بگویند. متاسفانه کل زمان ما چهل و پنج دقیقه است و زمان مفیدش شاید چهل یا سی و پنج دقیقه شود. 

ابتدای این کلاس ایلیا آمد پیش من و گفت خانم می‌شود من دیگر نیام؟ گفتم چرا؟ گفت دوست ندارم. گفتم حالا امروز بشین، گفت می‌شه دفعه‌ی دیگر نیایم. گفتم فعلا بنشین. اخر کلاس پرسیدم ایلیا هفته‌ی دیگر می‌آیی؟ گفت بله خانم... 

امروز ده جلسه را هم پشت سر گذاشته‌اند، قوانین را بگی نگی دریافته‌اند. امروز کلاسی بود که هم من لذت بردم و هم خودشان. اما نکته‌ی که بسیار به وجدم آورد پارسا بود وقتی به ارزیابی رسیدیم، پارسا درواقع، به نوعی خودارزیابی رسیده بود و این برای من بسیار ارزشمند بود. من فقط حس و نظرشان را درباره‌ی امروز و درباره‌ی کلاس خواسته بودم، پارسا با این نحوه‌ی ارزیابی، نشانم داد که صبوری در کلاس‌های فبک، به نتایج قشنگی می‌رسد.

ارزیابی بچه‌ها
پارسا: امروز معلم اصلی‌مان آمده بود و من هم ساکت‌تر بودم. کتاب جدیدمان هم خوب بود. 
محمد‌امین: خوب بود و داستان هم خوب بود.
محمدرضا: کلاس عالی بود ولی وقت برای صحبت کم بود.
فرحان: امروز کلاس خوب بود ولی اگر بچه‌ها شلوغ نمی‌کردند کلاس خوب بود. (وقتی فرحان نظرش را خواند بچه‌ها اعتراض کردند که اینجوری نبود، من هم با بچه‌ها موافق بودم.)
محمدحسام: امروز کلاس خوب بود ولی می‌شه گفت زمان زود بود. (بعد توضیح داد که منظورم این بود که زمان کم بود.)
ایلیا: امروز از بقیه‌ی روزها هم بهتر بود، هم ساکت‌تر کلاس کاملا کنترل شده بود.ممنون
لطیف: این جلسه بهترین جلسه بود زیرا کلاس بسیار ساکت بود و بحث‌ها بسیار جالب بود.
امیرعلی: خوب بود، نظم بود، از جلسه‌های دیگر خیلی بهتر بود موضوع داستان را دوست داشتم بقیه‌ی آن را بشنوم.
محمد‌رضا: آلی (عالی) بود ولی هیچ‌کس به من رای نداد و زود تمام شد
آیان: کلاس خوبه ولی باید نظرها درمورد بحث‌های  داغ و جذاب باشد نه در مورد کتاب


یک نکته‌ی جالب دیگر هم این بود که توجه بچه‌ها به یکی از نوشته‌های روی دیوار جلب شد، گفتند خانم یعنی چی؟ اعتراف می‌کنم من هم نتوانستم جلوی خنده‌ام را بگیرم. اما نگذاشتم بحث شود گفتم خودتان بروید فکر کنید ببیند یعنی چه؟ نمی‌دانم افاضات چه کسی بود ولی واقعا یک عالمه جای بحث داشت. کاش بفهمیم که بچه موجودات فهیمی هستند و اگر نوشته‌ای این چنین بر در و دیوار بزنیم خودمان زیر سوال می‌رویم حتی اگر بچه‌ها هیچ وقت به روی ما آدم‌بزرگ‌ها نیاورند.

مجتمع هما

Wednesday, December 09, 2015

Pink Floyd Another Brick In The Wall Music Video



این کلیپ را دوست دارم، مدت‌هاست با نگاه فبکی نگاهش می‌‌کنم... شعرش یک طرف، کلیپ هم هر قسمت‌اش من را به مفهومی از مفاهیم فبک و نقد‌هایش به آموزش سنتی وصل می‌کند...
ترانه‌سرا: راجر واترز، ۱۹۷۹

Monday, November 02, 2015

 ‌‌فلسفه برای کودکان و نوجوانان در برنامه‌ی سوفیا از رادیو گفت‌وگو

Monday, October 19, 2015

۱۶و۱۷
کلاس فلسفه برای کودکان
جلسه‌ی نخست و دوم، پسران ده ساله
۱۲ و ۱۹ مهر ۱۳۹۴ یک‌شنبه صبح

جلسه‌ی نخست کلاسم با پسرها پر از شلوغی و سروصدا بود. یکی ‌دو تا دانش‌آموز هستند که برای بهم ریختن یک گردان کافی هستند، کلاس بیست و چهار نفره که چیزی نیست. باوجود‌این، پیکسی را خواندم و توی آن وانفسا بچه‌ها متوجه شدند که این کلاس و درس و بحث‌اش متفاوت از کلاس‌هایی است که داشته‌اند در پایان که ارزیابی کردم این‌چنین نوشته‌اند

پارسا: کلاس خیلی شلوغ بود.
سینا: کلاس بد بود اما خانم سوال‌هایی که من طرح کردم خانم جواب نمی‌داد فقط یک طرف کلاس می‌خواست جواب بده
سپهر: نظر من، فقط انرژی معلم حروم شد و کاغذ الکی هدر رفت و بچه‌ها خیلی سروصدا کردند.
آرمین: کلاس امروز خیلی خوب بود و باعث شد که در نوشتن و طرح سوالات پیشرفت کنم.
ایلیا: نظر من،  فقط انرژی معلم و کاغذ حروم شد. چون تمام بچه‌ها فقط شلوغ می‌کردند. همین و تمام. (سپهر از روی ایلیا تقلب کرده بود یا برعکس، نمی‌دانم.)
امیرمهدی:  نظر من در مورد کلاس امروز: کلاس امروز راجب (با همین دیکته نوشته است من تغییر ندادم) پیکسی بود.
محمد مهدی: به نظر من خوب و هیجان آور بود، ممنون و خداحافظ
آرشام: افتضاح و خیلی باحال بود.
محمد امین: خیلی بد بود.
آیان: عالی فقط یکی از همکلا‌سی‌ها اذیت می‌کرد.
کسری: افتضاح و باحال بود. (آرشام و کسری هم از روی هم نوشته‌اند.)
فرحان: خیلی بد.
محمدرضا: عالی بود و من خیلی خوشم آمد.
حسام: کلاس امروز زیاد خوب نبود خیلی افتضاح بود.
قیداری: کلاس سروصدا بود ولی درس خیلی خوب بود. (گروه ۵+۱)
یاشار: خیلی بود یکی خیلی اذیتم کرد.
محمد رضا: خیلی خوب بود.
محد امین: خوب
سینا: امروز خیلی خوب بود.
امیرعلی: خیلی خوب
پارسا: کلاس امروز عالی بود.
پارسا: خیلی بد بود.

۱۲ مهر ۹۴ یک‌شنبه جلسه‌ی نخست

جلسه‌ی دوم دو گروه‌شان کردم که با یک گروه کار کنم یک گروه ناظر ولی حق با سحر جان سلطانی بود نباید زیر بار کار کردن با بیست و چهار نفر پسر نوجوان می‌رفتم. وقتی آخر کلاس بهشان گفتم من برای جلسه‌ی آینده از بین شما انتخاب می‌کنم و دیگر با همه‌تان کار نمی‌کنم، روی سر و کولم بودند که خانم ما را انتخاب کنید. درهرحال، بعد از کلاس با مدیر محترم مدرسه صحبت کردم و قرار شد ده نفر را با مشورت معلم‌شان انتخاب کنم. اما از این ده نفر خودم اصرار داشتم که دو نفر حتما باشند. یکی پارسا که نظم کلاس را یک تنه بهم می‌ریزد و دیگری محمد امین، دانش‌آموزی است که از روز نخست نظرم را جلب کرد به این دلیل که روی صندلی تکی می‌نشست و خودش و بچه‌ها پذیرفته بودند که نه می‌تواند با گروه کار کند و نه می‌تواند با کسی دوست باشد. یک پسر بسیار ضعیف‌الجثه که مادرش بی‌اندازه حساس است و مدرسه هم  پذیرفته او بچه‌ی متفاوتی است.
متاسفانه معلم‌های محترم تصور می‌کنند که اگر با داد و فریاد بچه‌ها ساکت شدند و کلاس آرام بود یعنی معلم جذبه دارد و از پس کلاس برمی‌آید. حرف من این است که اگر بچه‌ها با داد و تنبیه و جذبه پذیرفته بودند که باید مودب و آرام باشند باید سر کلاس من هم این گونه می‌بودند نه اینکه تا چشم مدیر و معلم خودشان را دور می‌بینند از در و دیوار بالا بروند. می‌دانم شیوه‌ی ما فبکی‌ها که می‌گوییم بچه‌ها باید خودش به هر قانونی برسند که مد نظرمان است کاری بس دشوار است و صبوری می‌خواهد، اما اگر دلمان می‌خواهد بچه‌هایی داشته باشیم که مرجع‌شان عقل‌شان باشد که همه جا همراهشان است، باید به این صبوری تن بدهیم.
از نظر من اگر پارسا در طی پنج سال تحصیل هنوز متوجه نیست باید سر کلاس و در کنار دوستانش چگونه باشد، این شکست نظام توپ و تشر است، نه شکست من که می‌گذارم پارسا خود واقعی‌اش را نشان دهد تا بدانم چه باید بکنم.
پ.ن مهم: من مدعی نیستم که بعد از ده پانزده جلسه معجزه خواهم کرد، اما بسیار امیدوارم که به اندازه‌ی دانش و توانم شاید یک سر سوزنی، دست کم بچه‌ها را به سمتی ببرم که درباره‌ی کارهای خودشان فکر کنند، ما معتقدیم، تغییرات را ولو اندک نباید دست کم بگیریم.


مجتمع هما

Thursday, October 08, 2015

پیش شرط یک جامعه توسعه یافته کودک پرسشگر است

پژوهشگاه علوم انسانی، پانزدهم مهر ۹۴
دیروز در پژوهشگاه علوم انسانی، علاوه‌بر رونمایی از شانزده جلد کتابی که پژوهشگاه چاپ کرده است (و البته یک کتاب که بیرون از پژوهشگاه اما به سفارش پژوهشگاه چاپ شده بود) سخنرانی بود که در جای دیگری خواهم آورد. اما قسمت شیرین ماجرا دعوت از دانش‌آموزانی بود که دو سال کلاس‌های فبک را تجربه کرده بودند و از تجربه‌هایشان گفتند و به پرسش‌های حاضرین هم پاسخ دادند. 

یکی از دانش‌آموزان  پاسخی به یکی از حاضران داد که از دیروز هر بار یادم می‌افتد به وجد می‌آیم و در  جلسه هم نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و نکته‌اش را درجا گفتم. 

یکی از حاظران گفت من دو سوال از بچه‌ها دارم (من فعلا به پرسش نخست ایشان کار ندارم) پرسش‌اش دوم‌اش این بود که «الان سن بچه‌ها چون نوجوان هستند آیا مشکلی با اسم این فبک ندارند؟ مثلا می‌پرسند چی کار می‌کنی؟ فلسفه برای کودکان کار می‌کنیم. با واژه‌ی کودک مشکل دارند یا نه؟»

یکی از دانش‌آموزان پاسخ داد که «این چیزی که شما گفتید این بودش که با کلمه‌ی کودک مشکل دارید یا نه؟ خب هر شخصی چه یک سال‌اش باشه چه پنجاه سالش، باز کودک حساب می‌شه، چرا که از نظر خود شخص من، کودک یعنی چه جوری بگم، تا زمانی که ذهن شما در حال باز شدن است شما کودک هستی، برای همین ما مخصوصا توی این سنی که هستیم ذهنمون در حال شکل گرفتنه، تازه داریم می‌فهیمم که چه جوری مسائل را درک بکینم، برای همین از نظر ما الان اوج کودکی ماست.» 

نکته‌ی من: شما را ارجاع می‌دهم به رساله‌ی روشنگری چیست؟ نوشته‌ی کانت که در همان صفحات نخست‌اش درباره‌ی نابالغی، صحبت می‌کند. تعریفی که این دختر نازنین از کودکی و نابالغی داشت، دقیقا با تعبیر و تعریف کانت همخوانی دارد. به نظرم این فیلسوفان کوچک را نمی‌توانیم نادیده بگیریم. 

پ.ن یک: کتاب روشنگری چیست را به کسی امانت داده‌ام وگرنه عینا نوشته‌ی کانت را اینجا می‌آوردم.
پ.ن دو: متاسفانه کیفیت عکس خوب نیست، اما تصویر همان دختر عزیزیمان است در حال پاسخ دادن. 
پ.ن سه: پرسش و پاسخ‌های بچه‌ها را ضبط کرده‌ام، همه را پیاده خواهم کرد و خواهم گذاشت. 
پ.ن آخر: باز هم داشتم می‌نوشتم به وجد آمده بودم... باید امیدوار بود به نسلی متفکر و اندیشمند.