Sunday, April 10, 2011

شاید باید بروم

خسته ام
خیلی خسته
خیلی خیلی خسته


دلم برای خودم تنگ شده
نازنین پیدایم کرده بود
پاییز و زمستان
ما ساعت ها درباره ی من پیدا شده ام حرف می زدیم 
و من دوست داشتم درباره ام حرف بزنیم 
موضوع خوبی بود خسته ام نمی کرد 
و من ساعت ها بعد از آن سرشار از بودنم بودم 



حالا دوباره گم شده ام
می ترسم دیگر پیدا نشوم
واقعا اگر پیدا نشوم چه؟

5 comments:

Anonymous said...

هر آمدني با رفتني همراه است .اين يك قاعده است.هر پيدا شدني نيز با گم شدني.اين هم مشمول همان قاعده است.
تو دوست داري كساني در باره ات حرف بزنند كه نمي شناسندت.و به همين جهت هم خسته نمي شوي.خوش بحالت كه دلتنگ خودتي.شايد در همين دلتنگيهاست كه بودن خود را مي يابيم.بمراتب بيشتر از زماني كه طرف گفتگو واقع مي شويم.

Anonymous said...

سلام اشکالی نداره دوباره عادت می کنی مثل همیشه ......
مشکل وبلاگت کجاست چرا فیلتر؟؟؟

نیلوفر said...

چرا ساکتی؟

Faezeh Roodi said...

سلام دوست نیلوفری ام
از اینکه وبلاگم رو می خونی سپاسگزارم

نمی تونم توضیح بدم که چرا ساکتم و یا چرا به یکبارگی ساکت شدم
اما
سکوتم از رضایت نیست
یه جورایی
دلم اهل شکایت نیست

شاد و پیروز باشی

Faezeh Roodi said...

حس خستگی عادت کردنی نیست
برطرف شدنی است
مشکل از وبلاگ من نیست بلاگ اسپات فیلتر شده و من دوست ندارم از بلاگ اسپات اثاث کشی کنم
موفق باشید